تبليغاتX
انتظار فرج
آیا ما منتظریم؟

انتظار، سرفصل امید به آینده‌ای روشن و مایه عشق و شور و امید و تلاش برای آماده‌سازی خود و جامعه برای آمدن و ظهور امام منتظر است. انتظار، هرگز یك روحیه بازدارنده، فلج‌كننده و یأس‌آور نیست، بلكه موجب دوركردن عنصر بدبینی به آینده، از نهاد انسان در جامعه بشری است. انتظار، معیار ارزش انسان‌ها است. آرزوها و آمال انسان‌ها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد و تعالی آن‌ها است. آرزوهای متعالی، حكایت از كمال روح و رشد شخصیت انسان‌ها می‌كند؛ برعكس آرزوهای حقیر و بی‌ارزش، نشان از بی‌اهمیتی و رشدنیافتگی افراد دارد. آرزوها، انسان را به حركت وا می‌دارد.

انتظار، اعتراض دائمی برضد بی‌عدالتی‌ها است؛ نجات از سكون و ركود است، ‌در صحنه‌بودن است. انتظار، نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد. اگر انسان منتظر، به وظایفی كه برای او شمرده شده است عمل كند، به الگوی مطلوب انسان دیندار دست می‌یابد.

انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدای به او، ‌بیعت با او و سرسپاری به فرمان او است؛ سنگربانی عقیده، مرزبانی اندیشه و مبارزه در راه پاسداری از حریم دین و ولایت است. انتظار فرج، كار است، حركت است، تلاشی هدفمند است و با بی‌هدفی، سكون و تن‌آسایی سازگاری ندارد. مگر می‌شود در انتظار سرسبزی روزگاران بود و در فصل برگ‌ریزان، از پا نشست؟

منتظر، تلاشگری نستوه است كه برابر هر انحرافی می‌ایستد و با الهام از شیوه و آیین امام و مقتدای مورد انتظار خویش، در راه اصلاح خود و جامعه‌اش به جهاد و مقاومت می‌پردازد. از آن زمان كه فرشتگان الهی به امر خدا، برابر حضرت آدم علیه السلام سر به سجده فرود آوردند، بحث از انتظار موعودی از سلاله آخرین پیامبر الهی به میان آمد. دیگر این، وظیفه تمام فرستادگان آسمانی شد كه منتظر باشند و دیگران را هم به انتظار دعوت كنند. آن زمان كه لوط، برابر فاسدان قوم خود قرار گرفت و گفت: «كاش برای مقابله با شما قدرتی داشتم یا به تكیه‌گاهی استوار پناه می‌جستم»(1) اندیشه انتظار قائم، در روح و جانش جاری بود. امام صادق علیه السلام فرمود: 

حضرت لوط  علیه السلام این سخن را نگفت، مگر برای تمنای دسترسی به قدرت قائم ما. و آن تكیه‌گاه استوار، چیزی نبود، جز استواری و توانایی یاران او ... (2).

انتظار، در زمان غیبت و عدم حضور ظاهری امام در جامعه، به نوعی، اعلام پذیرش ولایت و امامت آخرین وصی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است و همین انتظار موجب می‌شود ارتباط شیعیان با امامشان ـ اگرچه به صورت ارتباط قلبی و معنوی ـ حفظ شود.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 13:25 موضوع | لینک ثابت


انديشه مهدوي در نگاه مطهري

همة گروه‌هاي اسلامي بر اين قول متفق‌اند که در آخرالزمان, مردي ظهور مي‌کند که دنيا را پر از عدل و داد مي‌کند و دولت حق را برپا مي‌سازد, دولتي که تمام جهان را فرا مي‌گيرد. اين ديدگاه به استناد آيات کريمة قرآن از جمله:‌105 سورة انبيا, 5 قصص, 32 و 33 توبه و ... است. اهل سنّت با شيعيان اتفاق نظر دارند بر اين‌که مهدي از خلفاي دوازده‌گانه‌اي است که رسول اکرم(ص) به آن‌ها در احاديث گوناگون بشارت داده است. از آن‌جا که حقايق وحي و وجود رهبران الهي در بين بشر, منطبق با نيازهاي طبيعي و فطري است, چنين اعتقادي نيز ريشه در نهاد انسان دارد و پاسخي به نياز آرماني بشريت

است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت


او می آید....

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم. از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من !
نیستی و ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند؟ چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....
نه غم می خورم، نه غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. نبوده ای تا ندای مظلوم را بشنوی و ظالم را نابود سازی.
غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره هها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام.«بهترین روز» اما براستی جز جهل نبود بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.
«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم.
دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....


 

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سی ام فروردین 1389 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت


وقت آمدن نشده ؟

حبیبم سلام

مولا جان هنوز وقت آمدن نرسیده؟؟؟

دیگر صبر ها بی صبر شده اند در برابر این انتظار

دیگر تابی باقی نمانده برای بی تابی

دیگر سکوتی نمانده که نشکسته باشد

دیگر اشکی نمانده که رسوا نکرده باشد، دیگر...

چه رخ خواهد داد با این همه درد،

درد...

درد...

درد...

مهربانم رهبرم را دریاب، غریب و تنهاست و یاران همچو منش ناتوان

تو تنها امید اویی، امیدی که نا امیدی در او جایی ندارد.

پس بیا و همه ی سوختگان به انتظار نشسته ات را از این خستگی رهایی بخش.

بیا...


 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


دوباره جمعه است و . . .



دوباره جمعه است و دوباره انتظار دیدار تو بی صبر می کند هر چه صبور است.

آقا جان مگر این همه انتظار و اشک کار ساز نشد؟

آخر دیگر چیزی مانده که مانع از ظهور شود؟

خود دعایی کن تا آن شویم که لیاقت دیدار تو برایمان رقم بخورد ،

دعا کن آمدنت میسّر شود که دیگر جمله هایم تاب فراق ندارند و

بغض هایم تاب سکوت.


 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت


نویدهای امام محمد باقر (ع) در مورد ظهور حضرت مهدی (عج)

ابوحمزه ثمالی آورده است که: در یکی از روزها در محضر درس امام محمد باقر (ع) بودم، هنگامی که حاضران رفتند، امام باقر(ع) فرمود: اباحمزه! از رخدادهایی که خداوند آن را قطعی ساخته است قیام قائم ماست . هرکس در آنچه می گویم تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد . آنگاه افزود: پدرم و مادرم فدای وجود گرانمایه او بادکه همنام و هم کنیه من است و هفتمین امام پس از من . پدرم فدای کسی باد که زمین را لبریز از عدل و دادمی کند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است . یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر (ص) و علی (ع) سلام و درودمی گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت بر او واجب می گردد و هر کس به آن وجودگرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جای خواهد داد و چه بدجایی است جایگاه ستمکاران

http://www.aqrazavi.org/UserFiles/Image/1387/04/milad-emam-bagher-14-4-1387.jpg


2 - بانوی دانش پژوهی که به (ام هانی) شهرت داشت آورده است که بامدادی بر حضرت باقر (ع) وارد شدم و گفتم: رورم! آیه ای از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است . فرمودکدام آیه ام هانی؟ بپرس! گفتم: (این آیه شریفه که می فرماید: فلا اقسم بالخنس ×الجوار الکنس فرمودبه! به! چه مسئله خوبی پرسیدی، این مولود گرانمایه ای است در آخرالزمان . او (مهدی) این عترت پاک است . مهدی خاندان وحی و رسالت، برای او غیبت و حیرتی است که گروهی در آن گمراه می گردند وگروههایی راه حق و هدایت را می یابند . خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنی ... و خوشا به حال آنان که او را درک خواهند نمود


http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/mazhabi/rajab.jpg

همچنين براي كسب اطلاعات ومعارف بيشتر از اين امام همام مي توانيد به لينك هاي زير مراجعه كنيد

بهشت سرخ

وبلاگ تخصصي امام حسين

ازميم محمد تا ميم مهدي

حماسه سرخ

ستارگان ملكوتي

الگوي مصرف

همچنين مي توانيد مقاله زير راكه حدود100 وبصورت پي دي اف ميباشد رو دانلودكرده و مطالعه بفرمائيد

زندگينامه امام محمدباقر

 

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif


 

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ساعت 23:20 موضوع | لینک ثابت


گر نيايي تا قيامت انتظارت ميکشم

منت عشق از نگاه پر شرارت ميکشم

ناز چندين ساله از چشم خمارت ميکشم

تا نفس باقيست اينجا انتظارت ميکشم

 


 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه دهم بهمن 1388 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت


اهمیت وفای به عهد در قرآن و گفتار معصومین

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ۞
سوره احزاب ؛ آبه ۲۳
از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند.
بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده‏ اند

وفای به عهد
اشاره:
در مضامین مختلفی از معارف امامت، امامان معصوم(ع) به كشتی روان در میان امواج بی‌امان دریا، تشبیه شده‌اند كه هركس سوار بر آن شد، نجات یافت و هركس آن را ترك گفت، غرق گردید؛ آن‌كه از آن‌ها پیشی گرفت، از مرز دین خارج گردید و آن‌كه از آن‌ها عقب ماند نابود شد؛ و آن‌كه دوش به دوش ایشان حركت كرد، به آنان پیوست و همراهشان خواهد بود.
در سخنان مختلفی از امامان(ع)، پیدایش مأمومان منتظر، مقدمة ظهور امام زمان(ع) معرفی شده است. و بی‌تردید، اقتدای كامل به صاحبان این مكتب، قبل از شناخت شیوة زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی آنان ممكن نیست.
در قسمت گذشتة این نوشتار، به بیان موضوع «عزت نفس» در زندگانی ائمه اطهار(ع) پرداختیم، در این قسمت به بررسی آموزة «وفای به عهد» در رفتار آن اسوه‌های حیات می‌پردازیم.

معنا و اقسام عهد
واژة «عهد» كه در فارسی به آن پیمان، قول و وعده می‌گویند، نوعی قرارداد است كه بین دو نفر، یا دو گروه، یا چند نفر و چند گروه، یا بین امّت و امام (به عنوان بیعت) بسته می‌شود كه اگر به طور مشروع و صحیح باشد، حتماً باید به آن پای بند بود.
عهد و پیمان معنای وسیعی دارد و در وهلة اول بر دو قسم است:
الف) عهد و پیمان با خدا؛
ب) عهد و پیمان با مردم.
عهد و پیمانی كه شامل عهدهای سیاسی، تجاری، اخلاقی، حقوق و اجتماعی می‌شود؛ گاهی در سطح وسیع بین‌المللی است و گاهی به صورت بیعت است كه هم سیاسی است و هم مذهبی، اجتماعی و حقوقی. گاهی عهد و پیمان در سطح كوچك‌تر بین دولت و پیمان‌كاران است و گاهی بسیار كوچك و به صورت عهد و پیمان بین دو نفر است؛ مانند این‌كه با دوستمان عهد می‌كنیم كه در ساعت معیّنی به مكان خاصی برویم. همة این موارد، در صورت مشروعیت آن، زیر پوشش اصل وفای به عهد قرار می‌گیرند.
وفای به وعده و عهد و پیمان هم‌چون شیرازه‌ای است كه روابط اجتماعی، سیاسی و ... را محكم نگه می‌دارد.
متأسفانه این اصل بزرگ، در جامعة ما كم رنگ و ضعیف شده، و بسیاری خیلی ساده و راحت به پیمان‌شكنی پرداخته، چنین خلاف بزرگی را یك امر عادی تلقّی می‌كنند؛ غافل از این‌كه گناه بزرگی مرتكب شده‌اند.

اهمیّت وفاداری به عهد و پیمان با خدا
عهد و پیمان با خدا نیز از شاخه‌های مهم عهد و پیمان است و مانند نذر، مخالفت با آن از گناهان بزرگی است و كفّارة آن هم چون كفّارة روزه‌خوردن در ماه رمضان می‌باشد.
در قرآن، آنان كه به عهد خود با خدا عمل نكردند؛ به عنوان منافق معرّفی شده‌اند:
فأعقبهم نفاقاً قلوبهم إلی یوم یلقونه بما أخلفوا الله ما وعدوه و بما كانوا یكذبون؛1
این پیمان شكنی، نفاق را در دل‌هایشان، تا روزی كه خدا را ملاقات كنند، برقرار ساخت. این به سبب آن است كه از پیمان الهی تخلّف جستند و دروغ گفتند.
دامداری گوسفندهای خود را كنار درختی برد و خود به بالای آن رفت. باد شدیدی وزید، او خود را در خطر بسیار سخت دید. با خدا عهد كرد و گفت: خدایا اگر من به سلامتی از درخت پایین آیم، همة گوسفندانم را در راه تو صدقه می‌دهم.
سپس آرام آرام از شاخه‌های بالا به شاخه‌های پایین آمد و كمی احساس آرامش كرد، و گفت: خدایا! قیمت گوسفندها گران است و دلم نمی‌آید صدقه بدهم. اگر سالم به پایین آیم، پشم‌های آن‌ها را صدقه می‌دهم. از آنجا به قسمت پایین‌تر آمد، بیش‌تر احساس آرامش كرد و گفت: خدایا! اگر سالم به زمین برسم كشك‌های به دست آمده از آنها را صدقه می‌دهم. وقتی كه پایین آمد و كاملاً احساس آرامش كرد، گفت: پشم چی؟ كشك چی؟ ولش كن هیچی! و این جمله به عنوان مثل در تاریخ باقی ماند.
خداوند می‌فرماید:
و أوفوا بعهدی أوف بعهدكم و إیای فارهبون؛2
به پیمانی كه با من بسته‌اید وفا كنید، تا من نیز به پیمان شما وفا كنم، و تنها از من بترسید.

اهمیت وفای به عهد از دیدگاه قرآن
در قرآن، در آیات متعددی به وفای به عهد تأكید شده است كه در این‌جا به عنوان نمونه، به ذكر چند آیه اكتفا می‌شود:
1. قرآن در بیان شمارش نیكی و نیكان می‌فرماید:
والموفون بعهدهم  إذا عاهدوا؛3
آنان كسانی هستند كه به عهد خود، هنگامی كه عهد می‌بندند وفا می‌كنند.
2. نیز در قرآن می‌خوانیم:
یا أیهّا الّذین آمنوا أوفوا بالعقود؛4
ای ایمان آورندگان! به قرار دادها و عهدهای خود وفا كنید.
3. قرآن در وصف مؤمنان رستگار می‌فرماید:
والذّین هم لأماناتهم و عهدهم راعون؛5
آنان امانت‌ها و عهد خود را رعایت می‌كنند.
4. نیز در قرآن می‌خوانیم:
و أوفوا بالعهد إن العهد كان عنه مسئولا؛6
و به عهد (خود) وفا كنید، كه (در روز قیامت) از عهد، سؤال می‌شود.
5. خداوند در قرآن حضرت اسماعیل(ع) را به سبب آن كه در وفای به عهد، راستگو و جدی بود ستود و فرمود:
إنّه كان صادق الوعد؛7
همانا اسماعیل در وعده‌هایش راستگو بود.
6. نیز در قرآن می‌خوانیم:
و لا تكونوا كالّتی نقضت غزلها من بعد قوّة...؛8
و همانند آن زن (سبك مغز) نباشید كه پشم‌های تابیدة خود را پس از استحكام، باز می‌كند!
امام باقر(ع) در تفسیر این آیه فرمود: «زنی به نام ریطه از قبیلة بنی تیم كه احمق و سبك مغز بود، نخ‌هایی از مو را می‌تابید و وقتی كه به پایان می‌رسید، تابیده‌هایش را باز می‌كرد. سپس دوباره به تابیدن آنها می‌پرداخت! خداوند متعال آنان را كه عهد شكن هستند، به چنین زن سبك مغزی تشبیه نموده است.
از مجموع این آیات فهمیده می‌شود كه وفای به عهد در اسلام، اصلی استوار و دستوری محكم و ارزشمند است و سفارش شده است مسلمانان به آن وفا كنند، چون اگر عهد بشكنند، از صف نیكان و مؤمنان رستگار خارج می‌شوند.


اهمیت وفای به عهد در گفتار امامان(ع)
امامان(ع) با صدها گفتار، پیروان خود را با تأكیدهای فراوان به وفای به عهد دعوت كرده‌اند، و شاید بتوان گفت به كمتر چیزی مانند رعایت عهد و پیمان، تأكید نموده‌اند. در اینجا چند حدیث را در این باره می‌آوریم:
1. حضرت علی(ع) فرمودند:
إن العهود قلائد فی الأعناق إلی یوم القیامة، فمن وصلها وصله الله، و من نقضها خذله الله؛9
همانا عهدها و پیمان‌ها، گردن‌بندهایی در گردن‌ها هستند تا روز قیامت. كسی كه پیوند آنها را نگه‌دارد (و وفای به عهد كند) خداوند او را به مقصود می‌رساند، و كسی كه آن عهدها را بشكند، خداوند او را به خودش وامی‌گذارد.
2. نیز فرموده‌اند:
إذا نقضوا العهد سلّط الله علیهم عدوّهم؛10
هرگاه مردم، پیمان‌شكنی كنند، خداوند دشمنان را بر آنان مسلط كند.
3. رسول اكرم(ص) می‌فرمایند:
لا دین لمن لا عهد له؛11
آن‌كه وفا ندارد، دین ندارد.
4. امام صادق(ع) فرمودند:
عدة المؤمن أخاه نذر لاكفارة له، فمن أخلف فبخلف الله بدأ، و لمقته تعرّض؛12
وعدة مؤمن به برادر دینیش همچون نذر است كه كفّاره ندارد و كسی كه به آن وفا نكند، به مخالفت با وعدة خدا برخاسته و خود را در معرض غضب خدا قرار داده است.
5. حضرت رضا(ع) فرمودند:
إنّا أهل بیت نری مَا وَعَدْنَا علینا دَیْناً كما صنعَ رَسولُ‌الله؛13
ما خاندانی هستیم كه وعده‌های خود را، قرضی برگردن خود می‌بینیم، چنان‌كه رسول خدا(ص) چنین بود.
6. حضرت زینب(س) در سرزنش مردم بی‌وفا و بیعت‌شكن كوفه، در قسمتی از خطبه‌اش چنین فرمودند:
إنّما مَثَلُكُم كمثل الّتی نقضت غَزْلَها من بعد قوّةٍ أنكاثا تتّخذون أیْمانكم دخلاً بینكم؛14
شما همانند آن زنی هستید كه رشته‌های خود را پس از تابیدن باز می‌كرد، و سوگند و پیمان خود را وسیلة خیانت و فساد قرار می‌دهید.
7. امام صادق(ع) فرمودند:
ثلاثةٌ لاعذَر لأحدٍ فیها: أداءُ الأمانة إلی البرّ و الفاجر، و الوفاء بالعهد للبرّ و الفاجر، و برُّ الولدین برّین كانا أو فاجرین؛15
سه كار است كه برای هیچ كس در مورد آن، عذر و بهانه پذیرفته نخواهد بود: دادن امانت به صاحبش، خواه نیكوكار باشد یا بدكار؛ وفای به عهد، خواه آن عهد با شخص نیكوكاری باشد یا شخص بدكاری و نیكی به پدر و مادر، خواه آنان نیكوكار باشند یا بدكار.
نمونه‌ها
برای تكمیل این بحث، به چند نمونه از سیرة عملی پیامبر(ص) و امامان(ع) در خصوصِ عهد و پیمان و وفای به آن اشاره می‌كنیم:
نمونة اوّل: عمّار یاسر می‌گوید: قبل از آن‌كه حضرت محمد(ص) به پیامبری برسد، مدّتی گوسفندان مردم مكّه را برای چراندن به دامنة كوه و دشت می‌برد، من نیز در همان عصر، چوپان بودم. روزی با آن حضرت عهد كردیم كه فردای آن روز، با هم، گوسفندهایمان را به علف‌زار بین دو كوه ببریم. فردای آن روز من دیر كردم و وقتی كه رسیدم دیدم محمد(ص) گوسفندانش را به علف‌زار رسانده، ولی آنها را از چریدن در آن علف‌زار باز می‌دارد. عرض كردم: چرا گوسفندان را از آن سرزمین باز می‌داری؟ فرمودند:
إنّی كنت واعدْتك فكرهتُ أن أرعی قبلك؛16
من با تو عهد و پیمان بسته بودم كه با هم به آن علف‌زار برویم. دوست نداشتم گوسفندانم را از قبل از رسیدن تو به چراگاه ببرم.
نمونة دوم: رسول خدا(ص) همراه مردی بودند، و آن مرد خواست به جایی برود. رسول خدا(ص) كنار سنگی توقّف نمود و به او فرمودند: «من همین‌جا هستم تا بیایی.» آن مرد رفت و نیامد. نور خورشید بالا آمده بود و به‌طور مستقیم بر چهرة مباركش می‌تابید. اصحاب عرض كردند: ای رسول خدا(ص) از این‌جا به سایه بروید. آن حضرت در پاسخ فرمودند:
قد وَعَدْتُه إلی هَهنُا؛17
من با او عهد كرده‌ام كه همین‌جا بیاید.
نمونة سوم: رسول خدا(ص) وعده‌هایی به مردم داده، ولی بر اثر بروز حوادث نتوانسته بودند به آنها وفا كنند آن حضرت هنگام رحلت، حضرت علی(ع) را به حضور طلبیدند، و چنین وصیّت كردند:
یا أخی! تقبل وصیّتی و تنجز عدّتی و تقضی عنّی دینی؛18
ای برادرم! وصیّتم را بپذیر، و به وعده‌هایم وفا كن، و قرض‌هایم را بپرداز.
علی(ع) عرض كرد: «وصیّت را انجام می‌دهم».
نمونة چهارم: هنگامی كه آتش بس تحمیلی بین امام حسن(ع) و معاویه برقرار شد، امام حسن(ع) به این پیمان و قرارداد وفا كردند. امام حسین(ع) نیز تا معاویه زنده بود، به این قرار داد و پیمان‌نامه، احترام گذاشتند و برخلاف آن رفتار نكردند، با این‌كه آن حضرت حدود ده سال بعد از امام حسن(ع) در عصر معاویه می‌زیستند.
عالم بزرگ شیخ مفید (م 413 ق) می‌نویسد:
امام حسین(ع) پس از شهادت امام حسن(ع)، مردم را، به علّت تقیّه و پیمانی كه با معاویه انجام شده بود به سوی امامت خود دعوت نمی‌كرد:
وألتزم الوفاء بها؛19
امام حسین برخود لازم می‌دانست كه به آن پیمان وفا كند.
نمونة پنجم: امام سجّاد(ع) از شخصی مطالبة ده‌هزار درهم قرض كردند، او گفت: در مقابل این پول و قرضی كه می‌دهم، وثیقه (گرو) می‌خواهم.
امام سجاد(ع) نخی را از عبایشان جدا كردند و به او دادند و فرمودند: «این نخ پیش تو وثیقه باشد».
آن شخص از چنین وثیقة ناچیزی اظهار ناراحتی كرد.
امام سجاد(ع) فرمودند:
أنا أولی بالوفاء أم حاجب؟20
آیا من به عهدی كه می‌‌كنم با وفاتر هستم یا حاجب بن زراره؟
او گفت: شما با وفاتر هستی.
امام سجاد(ع) فرمودند: با این‌كه حاجب بن زراره كافر بود، عهد او با وثیقه نهادن یك كمان چوبی كم ارزش در برابر صد درهم، پذیرفته شد، آیا عهد من با وثیقه قرار دادن یك نخ از عبایم، وفا نمی‌شود؟»
آن شخص قانع شد و ده‌هزار درهم به امام سجاد(ع) قرض داد و یك نخ از عبای آن حضرت را به عنوان وثیقه گرفت و در جعبه كوچكی نگه داشت.
مدّتی بعد وضع مالی امام رونق گرفت، آن حضرت پول طلبكار را نزدش برده، فرمودند:
«وثیقه را بده تا پولت را بدهم».
او عرض كرد:
وثیقه (نخ) را گم كرده‌ام.
امام سجاد(ع) فرمودند: «در این صورت مال خود را از من نگیر، آیا مثل من عهد خود را سبك می‌شمرد؟»
سرانجام وثیقه پیدا شد، امام سجاد(ع) آن را گرفتند و پول طلبكار را پرداختند.
در این ماجرا امام سجاد(ع) در اهمیت وفای به عهد سخن گفتند، و با این تعابیر، اصل وفای به عهد را از اصول قطعی در زندگی امامان(ع) معرّفی كردند:
أنا أولی بالوفاء؛
من به وفای بر عهد و پیمان از دیگران، برتر هستم.
أمثلی یستخفُّ بذمّته؛
آیا مثل من، عهد و پیمانش را سبك می‌شمرد.
 

ماهنامه موعود شماره 55
 



پی‌نوشت:
٭ برگرفته از آموزه‌های اخلاقی ـ رفتاری امامان، محمدتقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی.
1. توبه(9) آیة 77. این آیه به دنبال عهدشكنی ثعلبة انصاری نازل شد. او با خدا عهد كرد اگر ثروتمند شود حقوق واجب آن را بپردازد ولی پس از آن‌كه دارای گوسفندهای بسیار شد بخل ورزید و زكات آن‌ها را نداد.
2. بقره (2) آیة 40.
3. همان، آیة 177.
4. مائده (5) آیة 10.
5. مؤمنون (23) آیة 8.
6. اسراء  (17) آیة 34.
7. مریم (19) آیة 54.
8. نحل (16) آیة 92؛ تفسیر علی بن ابراهیم، ج 1، ص 389 و تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 82.
9. محمدی ری شهری، میزان الحكمه، ج 7، ص 49.
10. مجلسی، بحارالأنوار، ج 100، ص 45.
11. همو، همان، ج 75، ص 96.
12. كلینی،  اصول كافی، ج 2، ص 363
13. مجلسی، همان، ج 75، ص 97.
14. محدث قمی، نفس المهموم، ص 215.
15. صدوق، خصال، ج1، ص 66.
16. محدث قمی، كحل البصر، ص 103؛ بحارالأنوار، ج 75، ص 96.
17. همو، همان، ج 75، ص 95.
18. همو، همان، ص 176.
19. مفید،  الإرشاد، ص 206.
20. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص 131


 

نوشته شده توسط مهدی در جمعه هجدهم دی 1388 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت


عهد حسینی

باز آمد موسم عشق ورزی با افکار حسین

باز جوشید عشق از حماسه های حسین

دیده ها خون ببارند از مرثیه تنهائی های حسین
راه باز کنید که امشب مهمان آمده به عزای حسین

زینب جان

عاشقان حسینت میزبانی می کنند

دلداری می دهند و عزاداری می کنند


یا بن الحسن

اینجا محفل جاماندگان تاریخ است

که چون بازمانده اند سوگواری می کنند

آمده اند عرض تسلیت تقدیم مولا نمایند
تا به یاد مصیبت جانکاه کربلا شرمساری نمایند

آمده اند عهد ببندند با راه حسین پیمان ببندند
چون حسین نیست با امام عصر بیعت نمایند

مولا جان امان از لحظه ای که امتت گمراه گردند
دشمن لعین شاد و دوستان شرمسار گردند

امان امان از آن لحظه ای که بر حسین  جفا کردند
تخم فتنه درو کردند و راه بر نا اهلان باز کردند

دینداری بود آئین جوانمردان و آزادگان
وای بر ماآنان که عهد جوانمردی شکستند

یا بن الحسن تسلیت، تسلیت جدت علی و جده ات فاطمه
که دنیا شد خجل از این مصیبت به  مقام علی و  مقام فاطمه

خانم حضرت زینب چه کشیدند وقتی جفای به امام را دیدند
خدایا ببخشای زمینیان را به عمه ات زینب و مادرش فاطمه


گر گمراه شده ایم تو هادیمان باش
ما را به راه مادرت فاطمه تو راهی نما

یا بن الحسن برای یاری دین ، تو سرورمان باش
در بازخواست روز جزا ، شفیع و پشتیبانمان باش

به دستان ابوالفضل و به حق مادرت فاطمه
در کنار حوض کو ثر، تو میزبانمان باش


 

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هفتم دی 1388 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت


داستان ملاقات با امام زمان عج (۲)

 

 ايران شيعه خانه ماست ::


ميرزا محمد حسن نائيني معروف به ميرزاي نائيني از علماء وفقها و مراجع بزرگ مسلمين و استاد بسياري از مراجع تقليد عصر حاضر بودند.معظم له توجه به صاحب شريعت وبه مولا و مقتداي خود حضرت ولي عصر (ع) را كمتر از ياد مي بردند و دائما با ياد و توسل به حضرتش مي زيستند تا دار فاني را وداع گفتند . از جمله از ايشان نقل شده است كه :
در دوران جنگ جهاني اول و اشغال ايران توسط قواي انگليس و روس كه حملات و هجوم ها به ملت شيعه اوج گرفته بود مرحوم آيه الله العظمي نائيني (رحمه الله) خيلي پريشان بودند و نگران از اينكه اين وضع ره كجا خواهد انجاميد نكند اين كشور محب و دوستدار امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه ) از بين رفته و سقوط كند.
در همين موقعيت شبي به امام عصر (ارواحنا فداه ) متوسل شده و در حال توسل و گريه و ناراحتي به خواب مي روند و مي بينند: ديواري است به شكل نقشه ايران شكست برداشته و در حال افتادن است در زير اين ديوار يك عده زن و بچه نشسته اند و نزديك است ديوار بر سر اينها خراب شود.
مرحوم نائيني (قدس سره ) وقتي اين صحنه را مي بيند به قدري نگران مي شود كه فرياد مي زند و مي گويد : خدايا اين وضع به كجا خواهد انجاميد؟
در اين حا ل مي بيند كه حضرت ولي عصر(ع) تشريف آوردند و انگشت مباركشان را به طرف ديواري كه خم شده و در حال افتادن بود گرفتند و آن را بلند كردند و دومرتبه سر جايش قرار دادند و بعد فرمودند: اينجا شيعه خانه ماستمي شكند خم مي شود خطر هست ولي ما نمي گذاريم سقوط كند ما نگهش مي داريم .
( آري تمام عظمتي كه انقلاب اسلامي ايران در سراسر اين كره خاكي پيدا كرده به خاطر عنايتها و توجه خاص حضرت بقيه الله الاعظم ( ارواحنا فداه ) بوده و اكنون نيز به ياري و حمايت آن حضرت اين كشور در طوفانهاي خطرناك زمانه پا بر جا مانده است


 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و یکم آذر 1388 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت